سلام عزیزم شب جمعه این هفته مورخ 92/4/6 خونه مامان جمیله بعد از دعای کمیل بچه ها شروع کردند به حدیث خوندن بعد من گفتم بابایی بیا تو هم بخون آمدی و یه چیز نامفهوم گفتی و دویدی بغل مامان عزیزت همه برات دست زدن آقاجون بغلت کرد و بوسید خوشت آمد کاغذ از جیب من برداشتی و وایسادی که خونه پدریمون نجف را بخونی عمو جواد داشت حرف میزد هی میخواستی بخونی من میگفتم بابایی صبر کن عمو جواد حرفش تموم شه وسطاش خسته شدی به عمو جواد اشاره کردی و گفتی حاجاقا یعنی بسه خیلی با حال بود بعد از عمو جواد چند بار خونه پدریمون نجف رو خوندی خوشت آمده بود عزیزم به زور بی خیال شدی برای هفته بعد این حدیث یاد گرفتی ذکر علی عبادت که میگی ذکر علی عبابت قربونت برم عزیزم خیلی دوست داریم
+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر ۱۳۹۲ساعت 11:32 توسط پدر |
ما را در سایت یک خبر خوب دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 164