
سلام عزیزمببخشید خیلی وقته برات ننوشتمامروز ۱۹ فروردین ۹۲ عزیز دلم صبح آمدی پیشم گفتی درددستت رو دندونت بودگفتم بابا جون درد؟ کجات؟گفتی دندونم دردگفتم دهنت باز کنقربونت بره بابادیدم یه دندون جدید داری درمیاریگفتم عزیزم برو به مامان بگوصلوات بفرسته خوب شیمبارکه بهار عزیزممبارکبعدشم با ماشین آقاجون آوردمتون خونه مامان جونتو با مترو آمدم سر کارمیدونی که من و زینب جون خیلی دوست داریمراستی ۷ روز که خانم شدی بزرگ شدیماه شدیآره عزیزم ۷ روز که دیگه شیر مامان عزیزم نمیخوریقربونت بره بابایی...
ادامه مطلب